راز شادی در لذت بردن از چیزهای ساده است

به نام او که عشق را منزه آفرید تا انسانها با اخلاص به هم نزدیک شوند.عشقی که به ایشان طراوت و شادابی می بخشد.بلی عشق یگانه رحمت و عنایت خداوند به انسانهاست که به یکدیگر و در نهایت به مقصود نزدیک می سازد.

هرگزبرای عاشق شدن به دنبال باران و بابونه نباشی گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس
به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند

دوست داشتن همیشه گـــفتن
نیست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــریبه ! این درد مشترک من و توست که
گاهی نمی توانیم در چشمهای یکد یگــرنگــــاه کنی

موقعی که می خواستمت می
ترسیدم نگات کنم،موقعی که نگات کردم ترسیدم باهات حرف بزنم. موقعی که باهات حرف زدم
ترسیدم نازت کنم،موقعی که نازت کردم ترسیدم عاشقت بشم حالا که عاشقت شدم میترسم از
دستت بدم

به حساب بانکی شما ملیونها بوسه عشق واریز کردم شما می توانید بطور
شبانه روزی از طریق مهر کارت برداشت نمائید

به من گفتی که دل دریا کن ای
دوست همه دریا از آن ما کن ای دوست دلم دریا شد ودادم به دستت مکش دریا به خون پروا
کن ای دوست

عشق افسانه نیست آنکه عشق آفرید دیوانه نیست / عشق آن نیست که در
کنارش باشی عشق آن است که به یادش باشی

وقتی داری فکر می کنی که من دارم فکر
می کنم که تو داری فکر می کنی که من به چی فکر می کنم دلم می خواد که فکر کنی که من
به تو فکر می کنم

می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده
رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم


عشق رازی است مقدس . برای کسانی که عاشقند ، عشق برای همیشه بی کلام میماند
؛ اما برای کسانی که عشق نمی ورزند ، عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست


در
خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در میزند.. در را گشودم روی او دیدم غم است در میزند.
ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با همه بیگانگی هر شب به من سر
میزند

تو رفته ای بی من تنها سفر کنی من مانده ام که بی تو شب ها سحر کنم تو
رفته ای که عشق من از سر به در کنی من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم

"
هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی داشته باشد باعث اشک ریختن تو
نمیشود "

خداوند آتش را آفرید تا ارزش آب را بدانیم وخلا زاییده شد تا ارزش
هوا را بدانیم و بعد مرگ آمد تا ارزش زندگی را بشناسیم

فریاد من از داغ توست
...... بیهوده خاموشم مکن ...... حالا که یادت میکنم ...... دیگر فراموشم مکن
...... همرنگ دریا کن مرا ...... یکبار معنا کن مرا

آدمای عاشق? چشماشمن
بستس نمیشه فهمید چی تو کلشون می گذره! قصه ی اولین عشق و عاشقی! یه دروغ بزرگه ازش
نپرسی بهتره! شل هی! جدایی خیلی سخته! این و تو نمی فهمی. اما حد اقل سعی کن درک
کنی...

عشقم را نثار تو کردم...اما نپذیرفتی. زندگیم را وقف تو کردم اما در
کنارم نماندی، کاش روزی آن را برگردانی. عشقم را نثار تو کردم...اما نپذیرفتی. عشقم
را به تو هدیه کردم آن را دور انداختی، کاش روزی آن را به من بر گردانی...


گاهی وقت ها سکوت سرشار از چه ناگفته هاییست گاهی وقت نگاه سرشار از فریاد
است ولی فقط لبخند وباز هم لبخند و نمی دانم تا کی باید بخندم؟؟؟ دلم برای نگاهش
دوباره لک زده است وبی خیال که عمری به من کلک زده است قمارعشق و این همه شکست
تکراری دوباره بی بی دل را حریف تک زده است عجیب علت جیغ مرا نمی فهمند خودش به زخم
سکوت لبم نمک زده است ولم کنید که دیگر نمی توان خفه کرد کسی که حرف دلش را به
قاصدک زده است یکی دوبار صدا زد عبورکن شاعر شعور در پس ای

امشب هوا بارانی
است. امشب هوا بارانی است و من گریه نمی کنم. امشب هوا بارانی است و من نه من امشب
می گریم. شاید دل گرفته ام،همچو ابر بارنی گشایشی از گریه شبانه بگیرد. شاید
اشکهایم در میان قطرات باران گم شود. باران اشکهایم را می شوید. شاید هیچکس نفهمد
که من گریسته ام. اما نه تو حتماًمی فهمی. فردا که ببینمت، صفای آسمان بهاری دلم را
خواهی دید و به نمناکی هوای دلم پی خواهی برد... :idea: :idea: :idea:

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۸ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ توسط sabina نظرات () |

کاش همان کودکی بودم که حرفهایش را از نگاهش
میتوان
خواند.اما اکنون اگرفریاد هم بزنم کسی نمیشنود.
دلخوش کرده ام که سکوت کرده
ام
سکوت پربهتر از فریادتو خالیست!!!

دنیا راببین……بچه بودیم از آسمان
باران می امد،
بزرگ شده ام ازچشمهایمان می آید.
بچه بودیم درد ودل
راباهزارناله میگفتیم،همه میفهمیدند
بزرگ شده ایم ،درد و دل را به صدزبان
میگوییم
اما هیچ کسی نمیفهمد…..
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٦ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ توسط sabina نظرات () |

فــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــریــــــــــــاد


فــــــــــــــــــــریــ ـــــــــــادی بـــــــرای
تــــــــــــــــو

فریادی که از اعـــــماق قلـــــب خستـــه ام پا می
گیرد

و هــــــــــــــنـــــــــ ـوز کــــــــــــــــه
هـــــنـــــــــوز اســـت

و بــــا ایـــــــــــــن کــــــــه مـــــــدت
ها از رفتنــــــت گذشته

هنــــــــوز بر حنــــــــــــــجره خســــــته ام
جاری نگـــــــــــشته



زیـــــــــبایــــــم

هنوز نتوانسته
ام درد عمیق

نبــــودن و رفتـــــــنت را باور
کنـــــم



عشــــــــــــــــــــــق من

هنوز صـــــدای
زیبای مستیت

و هنوز گم شدن در قطره قطره ی

بـــــــــــــعد صدایت
فراموشم نشده

و بــــــــــه خدای اسمان ها قســـــــــم


هـــــــنــــــوز کـــــه هــــنـــــوز اســـــــــت

عروجی که با
تو بودن برایـــم اورده پایان نیافته



پرنده را که ازاد کنی


روزی برمــــــــــی گردد

و مــــــــــــــن خاکـــــــی

از
ایــــــــــن اتفــــــاق زمینی

زیـــــــــــــاد دور
نیســــــــتــــم

روزی مـــــــــــــــی ایـــــــــــــــــم

و
تـــــــــــــــو را بــــــــــا خـــــــــــــود

بـــــــــــــــه اوج
رویاهـــــایم می بــــرم

مـــــی بــــــــــرم تــــــــــــا
ببــــــیــــــــنی

مــــــــــخمـــــــــل رویــــــاهــــای
پســــــــرک

چــــــــــــــــــــه رنــــــــــــــــــگــــ
ـــــــــــــی دارد!!!!!!!

مــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــن می
ایـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــم

مـــــــــــــــنــــــــ
ــــــــــــتـظــــــــــ ـــــــــــــرم بــــــــــــــــــــــــ اش

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٦ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ توسط sabina نظرات () |

دلتنگم...
دلتنگ دیروز...
دلتنگ فردا...
دلتنگ
خاطره هایم...انگار فراموش کرده ام آنها را
نه...گم کرده ام
خاطره هایم یکی
یکی گم می شوند آنقدر در درون پستوها و
لا به لای چمدانها بدنبالش گشته ام که
انگشتانم بوی فرسودگی نفتالین گرفته است
نمی دانم چه کنم
نه دیگر فروغ تردیدم
را می افزاید و نه سهراب امید را به من ارزانی می کند
ای کاش تا ته شب بیدار می
ماندم و خداوند را می دیدم
مسیح می گفت خداوند شبان همه است
اما من در حجم
تاریخ شبانی ندیده ام که رمه اش را تنها بگذارد
خدای من
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٦ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ توسط sabina نظرات () |

دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و
هر روز برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت

ولی هیچ کس واقعاً اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود؛ کسی قفل قلب مرا وا
نکرد
یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است؟
یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه
است!
یکی گفت: چرا نور اینجا کم است؟
وآن دیگری گفت: و انگار هر آجرش
فقط
از غم و غصه و ماتم است!
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
و من تازه
آنوقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم
نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید؛
دیگر برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم.

__________________
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٦ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ توسط sabina نظرات () |

قلب من قالی خداست
تار و پودش از پر فرشته هاست
پهن کرده
او دل مرا
در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب
برق می زند قالی قشنگ و نو
نوار من
از تلاش آفتاب
شب که می شود خدا روی قالی دلم
راه می رود؛ ذوق می کنم گریه می کنم
اشک من ستاره می شود
هر ستاره ای به سمت ماه می
رود..
...
یک شبی حواس من نبود
ریخت روی قالی دلم شیشه ای مرکب سیاه
سالهاست مانده جای آن
جای لکه های اشتباه
ای خدا به من بگو
لکه های
چرکمرده را کجا خاک می کنند؟
آه؛ آه از اینهمه گناه و اشتباه
آه نام دیگر تو
است
آه بال می زند به سوی تو؛ کبوتر تو است
قلب من دوباره تند تند می زند

مثل اینکه بازهم خداست
روی قالی دلم قدم گذاشت
در میان رشته های نازک
دلم
نقش یک درخت و یک پرنده کاشته
قلب من چقدر قیمتی است
چون که قالی
ظریف و دستباف اوست
این پرنده ای که لای تار و پودش است هدهد است
می پرد به
سوی قله های قاف دوست!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٦ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ توسط sabina نظرات () |

شب خوب است
و چقدر شب خوب است
شب
رازدار واژه خوان من
است
فردا که هوا روشن شد
به کسی نمی گوید
من بر مزار چند بی گور
مشرقی
گریه کرده ام
نمی گوید به کسی
سه شنبه چهارم بهمن است
شب خوب
است
یک سکوتی دارد شب
پنهانم می کند از کوچه از احتمال از آدمی
من ظلم
کرده ام به دیوار که ساکت است
به سایه که اولاد آفتاب است
یا شفای صبح
تمام
کاش می شد همه هر چه هست
زندگی را تنها در خواب ادامه می دادند...
...

و من
نمک پرورده ی همین زخم های از آشنا خورده
آنقدر با خرابی این گریه ساخته ام
که هر کنج این خانه از دست دیده ام دریاست
حالا که چه یعنی کلمه ؟
شما هم خودتان را معرفی کنید
این
سایه های مبهم خاموش
همراه شما چه می خواهند ؟
این سنجاق های منتظر
این
کوچه های کنجکاو بی رهگذر
این کلمات کتک خورده ی خراب ؟
حالا که چه یعنی شفا
؟

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٦ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ توسط sabina نظرات () |

نامه تنهایی

 


نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٦ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ توسط sabina نظرات () |

Design By : Mihantheme